السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
313
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
متحرك به واسطهء حركت خود بدان مىرسد ؛ و در واقع حركتش را وسيلهاى براى رسيدن به آن قرار مىدهد . و به ديگر سخن : آن كمال دوم ، كه منتهى اليه حركت است ، لنفسه و ذاتا مطلوب است ، و حركت به خاطر آن مطلوب مىباشد . و از اينروست كه گفتهاند : « حركت ذاتا و براى خودش مطلوب نيست ، و مقتضاى ذات شىء نمىباشد . » يعنى هيچ چيزى حركت را براى حركت نمىخواهد ، بلكه براى دستيابى به نتيجه و غايت آن بدان توسل مىجويد ، به گونهاى كه اگر شىء مىتوانست بدون حركت به آن غايت دست يابد ، هرگز حركت نمىكرد . علت فاعلى علت فاعلى داراى دو اصطلاح است : يك اصطلاح آن به طبيعيات و اصطلاح ديگر آن به فلسفهء الهى مربوط مىشود . در طبيعيات مقصود از علت فاعلى ، محرك مادهء موجود از حالى به حالى ديگر است ؛ مثلا بنّا نسبت به ساختمان علت فاعلى است ؛ زيرا مواد آن را جابهجا كرده و با هيئتى خاص آنها را با هم ممزوج نموده ، و يا بر روى هم قرار مىدهد . اما در فلسفهء الهى مقصود از علت فاعلى ، چيزى است كه هستى معلول را افاضه مىكند و به آن وجود مىدهد . علت قريب و علت بعيد علت قريب يا نزديك ، علتى است كه مستقيما در معلولش اثر مىگذارد ، و ميان او و معلولش واسطهاى در كار نيست ؛ مانند تأثير انسان در حركت دست خودش . هريك از ما علت قريب و بىواسطهء افعال و حركات خود هستيم . اما علت بعيد يا دور ، علتى است كه غير مستقيم در معلولش اثر مىگذارد ، و ميان او و معلولش يك يا چند واسطه وجود دارد ، و هرچه تعداد اين وسايط بيشتر باشد ، آن علت دور تر خواهد بود ؛ مثلا هريك از ما با يك واسطه علت هستيم براى حركت قلمى كه در دست داريم ؛ و با دو واسطه علت هستيم براى نوشتن كه در اثر حركت قلم بر صفحهء كاغذ نقش مىبندد ؛ و با سه واسطه علت هستيم براى معنايى كه در ذهن خواننده با مطالعهء آن نوشته ، پديد مىآيد . علت مادى ماده اعم از مادهء اولى و ماده ثانيه ، نسبت به نوع مادىاى كه از تركيب آن ماده با صورت تشكيل مىشود ، علّت مادى مىباشد . مثلا هيولا علت مادى براى جسم است ؛ و جسم نيز علت مادى براى آهن است ؛ زيرا وجود نوع مادى ضرورتا وابسته و متوقف بر ماده است ،